این ایده خیلی خوبی بود که صاحب کافه همسرش را پشت پیشخوان بگذارد. مشتریان دسته دسته آمدند. بله، همسر نیمفومونی همیشه توجه بیشتری را طلب کرده بود، اما حالا برای تجارت خوب بود. جذابیت های او همیشه در تجارت بود، قهوه و همچنین الکل فروخته می شد و حتی افراد همیشگی خود را داشت. حتی یک باریستا هم می توانست به شهرت برسد اگر شوهرش اهمیتی نمی داد.
این یک شب اقامت بسیار گران برای خانم است! فکر میکنم گرفتن یک اتاق در هتل برای او خیلی راحتتر از لعنت شدن توسط دو سیاهپوست بزرگ بود. هر چند او یک افراطی است! من فقط می توانم به دو احتمال فکر کنم. اول این که این خانم یک پوره مانیا است و به بهانه های قابل قبولی به تفریح مورد علاقه اش رسیده است. گزینه دوم این است که خانم استخدام شده و برای پول کار می کند. من می توانم به طور منطقی فرض کنم که اگر خانم در این دسته بندی ها قرار نگیرد، بعید است که با میل خود را با دو دیک سیاه و سفید تنظیم کند.